دیسب که تو خواب بودی...

دیشب که تو خواب بودی...

خدا آمده بود توی اتاقم،در درخشش پُک سیگار دیدمش...

دیشب خدا...

رفته بود سر نوشته هایم،از صدای افتادن مداد،شنیدمش...!

دیشب که تو خواب بودی،ستاره دزدان بود و نَفَس...

خاموش شد ستاره ای که فقط برای تو چیدمش...

دیشب تو خواب بودی و من،با لرز در کنار تو...

خیره با ترس از رانده شدن، برتو، بر این میوه ای که چیدمش...

من محو در زیبائیت ،در بر گرفته ام تو را...

یک گوشه چشمی از خدا،دوزخ؟؟؟؟

به جان خریدمش...!!!!!!


/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیگری

سلام, خوب بودی -وبلاگتو میگم- توی وبلاگ "مرد بارانی" با دو تا مطلب "این دوازده هزاران نفر" و "این چندمین روزی ها" به روزم. خوشحال میشم سری بزنی.

فرزند سرنوشت

نسیم پرده ی اتاق چه آنی گم شد در رگ هایم گرمی گمشده ام در تاریکی دستان ژرفت دوزخ را به زانو در آورد...

شهرام

سلام عالی بود. این وبلاگو لینک کن . با همین اسم بلاگفا رو هم لینک کن لطفا

سه تار زن

خیلی زیبا بود سه تار زن بعد از مدتها به روز شد

فرشته

یک گوشه چشمی از خدا. یه خواب ارومممممم همه زندگیمو میدم براش