آهای

چه وضعیست این؟

آهای

تو که ایستاده ای آن بالا و نمی بینم تو را و می گویند که هستی همه جا و نمی دانم که راست یا دروغی.............

چه وضعیست این؟

مادرم می گوید بدون خواست تو برگ از درختی نمی افتد.

آیا این است خواسته تو؟

آدم کوچولوها دارند بالا می روند از سر و کول جهان و زمان...

چه وضعیست این؟

نکند واقعا" رازیست در این؟

چه رازیست؟

می خواهی اندرزمان بدهی؟

پند های دوباره...

باران پندت را بر سرمان ببار و خلاصمان کن.

آهای با تو ام......

من اندرز نمی خواهم.

من بهشت نمی خواهم.

می خواهم آدم خوب داستان باشم.

 

امان از این داستان ها که همه خوبی ها برای نقش های اول است.

من را ببر که نباشم در این داستان تکراری بی سر و ته.

واقعا تو آفریدی مرا؟

آخر الان وقت آفریدن بود؟؟؟؟؟؟؟

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
زهره

[قلب]من اندرز نمیخواهم بهشت نمیخواهم میخواهم آدم خوب داستان باشم من راببر که نباشم دراین داستان بی سروته سلام خیلی قشنگ بود واقعا حرف دلمو زدی.بازو بهم سربزن.اگه دست نوشته های خودته خیلی قلم خوبی داری .با آرزوی موفقیت روزافزون شمادوست خوبم.[گل][چشمک]

ترانه

سلام من ترا میخواهم ای خوب بیا و خدای خوبم باش نه پیری که مدام به زنجیر پندم ببندد من خدای دگری میخواهم

فرشته

نبینم از نا امیدی نوشتی دوست عزیز ولی حق داری نمی دونم چرا خدا این روزا سری بهمون نمیزنه.توام انگار خسته ای مثل من نه سام عزیز

keyvan k2

like

لاله

سلام دوست من خوبین شما؟ وبلاگتون زیباست خوشحال میشم اگر به وب منم سری بزنی مرسی rahgozarigharib.parsiblog.com

لاله

راستی اگر با تبادل لینک موافقی حتما خبرم کن بازم مرسی[گل][گل][گل]

سياوش مهرورز

ميگن آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم[خجالت] سام عزيز اگه واقعا با خدا كار داري يك سفر برو پيش ابي، به من خبر دادن نشسته با خدا چاي مينوشه![گل] حواست باشه بد موقع نري! فقط وقت چاي برو ! قبل از چاي نري ! خرابت ميكنن!

زینب

با یه خاطره قشنگ بروزم