سام نریمان

وقتی آمدم سختی زیادی کشید.

اما من ندانسته به دعوت خودش آمده بودم وتدبیری جز تحمل خودکرده نداشت و تحمل کرد

انگار آمده بودم که انتقام تمام بدبختی های زنان زجر دیده تاریخ را از چرخ ستمگر بگیرم.

انگار آمده بودم که هر آنچه نداشت داشته باشم.

اما از وقتی خاطرم هست فقط میشمرد.

اول زمین افتادنم  را میشمرد.

بعد زمین خوردنم را تا وقتی فهمید نشدم تمام آنچه میخواست.

دیگر نشمارد....

نشماردو رفت.....

رفت......

از کودکی لجباز بودم. دیگر بر نمی خیزم

نخواهم ایستاد

تا روزی که او را ببخشم

آن روز در همه جهات قدم خواهم زد و روی تمام دختران را خواهم بوسید از روی ترحم!!!!!!!!

(برداشت از نوشته دایی علیرضا پشت آلبوم عکس )

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط سام نریمان(هدایت خزایی) نظرات () |

Design By : Night Melody