سام نریمان

از همهء اعضایت

از تمام زیبائیت

دماغت را به من بده!  دماغت را می خرم!

خریدار دماغی هستم که بویی از احساس نبرده.

انگار تمام بدنت را هورمون گرفته و دماغت را غرور

آه از احساس! احساس استروژنی

احساس خودستایی و احساس خود مرکزی یک حلزون کور احمق!

دماغت را میخرم!

دماغ سوخته ات را می خرم

برای دماغ استفاده نشده ات مبلغ خوبی می دهم.

مطمئنا" هر چیز بکر و دسته اولی قیمتیست.

راستی بکارتت راهم خریدارم

خریدار عضوی که مطمئنم هیچ نرفته در آن.......

درست است گوشت را میگویم.

گوش تو!

گوش تو بکر ترین جای جهان است.

دیگر برایم مهم نیست.قیمتش هر چه باشد می پردازم و گوشت را خواهم برید.

آری!

گوشت را میبرم.

هه هه ترسیدی؟

فقط مزاح میکردم!

گوشت را نمیبرم

اما!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

دماغت را می خرم.

دماغ سوخته ات را می خرم................

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٢ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط سام نریمان(هدایت خزایی) نظرات () |

Design By : Night Melody