سام نریمان

دیشب که تو خواب بودی...

خدا آمده بود توی اتاقم،در درخشش پُک سیگار دیدمش...

دیشب خدا...

رفته بود سر نوشته هایم،از صدای افتادن مداد،شنیدمش...!

دیشب که تو خواب بودی،ستاره دزدان بود و نَفَس...

خاموش شد ستاره ای که فقط برای تو چیدمش...

دیشب تو خواب بودی و من،با لرز در کنار تو...

خیره با ترس از رانده شدن، برتو، بر این میوه ای که چیدمش...

من محو در زیبائیت ،در بر گرفته ام تو را...

یک گوشه چشمی از خدا،دوزخ؟؟؟؟

به جان خریدمش...!!!!!!


نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط سام نریمان(هدایت خزایی) نظرات () |

Design By : Night Melody