سام نریمان

دختر چادر به سر و صورت پیچیده ای تلخ پوش تلخ اندود دهان...

بوسه ام برای تو...

ای ایستاده در مقابل حقیقت آشکار آفرینش.

ای غرق در افسانه های تلخ ممتد گذشتهء ملال آور ...

برای آرامش ذهن زندانی فاحشه ات

بوسه ای به من بده...

بگذار برای زندان کردن ذهنت با بوسه ای خدا را ملامت کنیم...

رویش لب راهزنان و زور گویان و حق خوران برای تمام تاریخ کافیست...

بگذار هرز علفهای لبانت را حرص کنیم.

بگذار درخت خشکیده ابروانت را با کمان دیو افکنان نازپیشهء داستانهای تا انتها شیرین عوض کنیم...

دستانت باکره اند

لبانت باکره اند

چشمانت باکره اند

بگذار تا بسوزانیم پردهء بکر چشمانت را

بکارت نا دیده را با حقیقتت عوض کنیم...

بیا از هیچ چیز نترسیم...

برای شروع تنها بوسه ای به من بده...

 

پ.ن:من دلم می گیرد وقتی میبینم. حوری دختر زیبای همسایه مان زیر زیبا ترین نارون توی حیاط فقه می خواند 

((سهراب))

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٧ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط سام نریمان(هدایت خزایی) نظرات () |

Design By : Night Melody