سام نریمان

از همهء اعضایت

از تمام زیبائیت

دماغت را به من بده!  دماغت را می خرم!

خریدار دماغی هستم که بویی از احساس نبرده.

انگار تمام بدنت را هورمون گرفته و دماغت را غرور

آه از احساس! احساس استروژنی

احساس خودستایی و احساس خود مرکزی یک حلزون کور احمق!

دماغت را میخرم!

دماغ سوخته ات را می خرم

برای دماغ استفاده نشده ات مبلغ خوبی می دهم.

مطمئنا" هر چیز بکر و دسته اولی قیمتیست.

راستی بکارتت راهم خریدارم

خریدار عضوی که مطمئنم هیچ نرفته در آن.......

درست است گوشت را میگویم.

گوش تو!

گوش تو بِکر ترین جای جهان است.

گوشت را می خرم.تاوانش هر چه باشد می پردازم و گوشت را خواهم برید.

آری!

گوشت را میبرم.

 

 

 

نترس

گوشت را نمیبرم

اما!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

دماغت را می خرم.

دماغ سوخته ات را می خرم................

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط سام نریمان نظرات () |

در کاسهء سرم کرمی افتاده باشد انگار...

خزیدنش را با درد احساس می کنم

انگار تسخیر شده باشم ...

 چخیدن نمیتوانم,با این موجود که 

میخزد از شیار های لزج روی مغزم, میلغزد بر برآمدگی های دردناک و یا لذتبخش خاطرات ماندگار و فرا موش شده ام...

در سرم رستاخیزی به  پا کرده این سوشیانتِ بی دست و پای ناموعود...

 

کریسمس کارول...

 

پرده به پرده خاطره نمایش میدهد در سرم.

هیزمی در آتش تنم ریخته باشند انگار, هرم نفسم چشمانم را می سوزاند.

آه از بر آمدگی ها و حفره ها, که چه کرم وار می لولند در هم ,زیبارویانِ سطحی و بدگِلانِ درون گرا...

کاش این دو تافته را با هم میافتم... تا عشق بورزم. تا دلیل زندگی را لمس کنم.

 بغض میکنم از تفکر فاحشه وارِ دختران باکره... تا معصومیت فکرِ کودکانهء یک فاحشه...

در آنم  آنقدر گُر بگیرم تا کرم تا سوشیانت بپکَد در سرم,تا رستاخیز شود,تا پاک شوم,تا سوشیانت شوم...

در  سرم کرمی افتاده باشد انگار,

این روز ها...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط سام نریمان نظرات () |

Design By : Night Melody